مقالات
پیشگامان و بهبودی
نقش مددکاران | نقش مددکاران |
|
|
|
|
نقش و جایگاه مددکاران تجربی اعتیاد در مداخلات درمانگر بهبودی و بازپروری تعریف: بی تردید نظریه های مختلف روان درمانی هر کدام فرآیند روانی خاصی را در تبیین خصوصیات رفتاری فرد معتاد مورد توجه قرار می دهند.از این رو انتظار می رود که مطابق با دیدگاه پذیرفته شده نظری فرآیند های تغییر از طریق ساز و کارهای مناسب و شیوه های عملی و مداخلات درمانی با استفاده از راهکارهای تعیین شده و کاربردی و ساختاری ایجاد گردد.اثر بخشی همه اشکال روان درمانی اعتیاد قویاً متضمن ارتباط و اعتماد (trust) درمانجو به درمانگر و مولفه های درمانی است.زیرا واکنش های ذهنی و عاطفی معتاد در پروسه درمانی و بهبودی نقش ویژه ای در جهت اتخاذ راهبردها و جهت یابی درمانی و ارتباط درمانی درمانگر با درمانجو در خصوص نفوذ به شخصیت کاذب معتاد دارد.از این رو برای ایجاد بستری امن و کم تنش جهت آغاز مداخلات بهبودی هم چنین بوجود آوردن انگیزش و زمینه خود باوری در فرد معتاد نوع خاصی از مقابله و رویارویی را در ساختار اجتماع درمانی باید طراحی و برنامه ریزی کرد که این نوع رویارویی را «مداخله از طریق همتایان »(intervention by peer education) عنوان می کنیم. این سیستم درمانی برای تضعیف کردن انکار ورزی و سیستم دفاعی غیر بهداشتی و سالم معتاد در نظر گرفته می شود.بنابراین حضور پرنقش اجتماعی درمانی مددکاران تجربی(شبکه همسان) تاثیر گذاری بی همتایی بعنوان تسهیل کننده و انتقال دهنده(vacillator transference ) در فرآیند تغییر دارند.مخصوصاً در برخورد با احساسات منفی معتادین بویژه احساس حقارت و مرجع قدرت ستیزی (problem with authority figure) که پروسه درمانی و ارتباط درمانگر-درمانجو-را شدیداً تحت الشعاع قرار داده و مختل می کند.تجربه مدت بازپروری در مراکز خود یاری و اجتماعات درمان مدار معتادان عملاً نشان داده است که نقش اجتماعی-درمانی- از طریق کمک همتایان به افراد معتاد در پروسه درمانی و بازیابی اثر گذاری مثبت و کارآمدی موثر و واکنش دو سویه دارد.تعداد زیادی از بیماران بهبود یافته از اعتیاد که در مراکز درمان مدار و گروه های خود یاری بهبود یافته اند یکی از بزرگترین علل موفقیت خود را در عدم بازگشت به اعتیاد ((relapse کمک و کار فشرده با دیگر همتایان (peer)خود می دانند.به اعتقاد و تجربه ما در موقعیت های فشار روانی و اجتماعی که اقدامات موثری برای ایجاد تعادل و بهداشت روحی،روانی وجود نداشته باشد کمک به همدرد،رفتاری معنوی(spiral deed) و شیوه ای روانی و قدرتمند در ایجاد اعتماد به نفس،عزت نفس و سلامت روانی می باشد. زیرا از نزدیک شاهد رهایی از غم و رنج دیگران بود.به زندگی هدف و انگیزه تازه ای می دهد .یکی از دلایل که درمان های معمول در مورد معتادین موفقیتی نداشته،این است که معتادان معمولاً نمی توانند به اندازه کافی ساکت نشسته و فرآیند سلسله مراتب اجتماعی را تحمل کنند.درک و لمس این حقیقت که،ما نیز آن را تجربه کرده ایم،جز با به کارگیری اصول «همنوایی-همسانی و هم زایی»امکان پذیر نبوده است.آنچه در این بحث آمده است،بیان ساده یک مسئله روانی و اجتماعی است.به صورتی که برای عامه درمانگران،پزشکان و مددکاران اعتیاد مراکز درمانی معتادین قابل درک بوده و همراه با روشهای کاربردی در کمک به درمان و بازپروری معتادین اثر گذار باشد.مسئولیت این افراد در پروسه درمانی اعتیاد بسیار حساس و مهم تلقی می شود.لذا می توان گفت که آموزش،آگاه سازی،همچنین تجهیز نمودن مراکز درمانی و مشاوره ای،به حضور و شرکت گسترده گروه همسان در ترکیب تیم درمانی،امری الزامی است.بدیهی است حضور و شرکت این افراد در تیم درمانی به عنوان «تسهیل گر و انتقال دهنده»از اهمیت ویژهای برخوردار است. محتوای این بحث رویکردی است از تجربی و کاربردی از چگو نگی تعمیق ارتباط درمانی بین درمانگر و بیمار معتاد که فرآيند بازپروری مدل اجتماعی را تسهیل می کند.با توجه به تجارب میدانی و حضور در انواع مراکز درمانی گروه های خود یاری،اجتماعات درمان مدار و اردو بازپروری به این نتیجه رسیده ایم که ترس و فقر عاطفی suffer from lack of affection زیر ساخته های اختلال شناختی احساسی و رفتاری فرد معتاد می باشد و ریشه آن هم باید در دوران کودکی فرد و خانواده او جستجو شود.امروزه اکثریت صاحب نظران در علوم رفتاری به این واقعیت اذعان دارند که از جمله ویژگی های مشترک اکثریت معتادان عدم رشد و بلوغ عاطفی و پیش زمینه بیماری اعتیاد خود گم شدگی یا بیماری هم وابستگی (co dependency) می باشد که این اختلال خود موجب احساس ترس جهانی و عدم امنیت روانی می گردد. گرچه فرد معتاد سی ساله است ولی از نظر کارکردهای عاطفی همانند نوجوانی ده ساله به نظر میرسد.زیرا اکثریت معتادین قبل از اینکه کودکی را تجربه نمایند مجبور شده اند یک بزرگسال باشند چرا که جامعه و خانواده فرصت رشد عاطفی را به او نداده اند و او نیز در قلعه ناپختگی عاطفی خودش را محصور کرده و نسبت به دنیای بیرون از خود و ناشناخته ها احساس ترس و عدم امنیت می کند. طبیعتا برای رهایی از این حصار رنج آور و رویارویی با واقعیت های دنیای پیرامون خود شخص نیاز به نیروی کمکی برای ابزار وجود و تعامل با محیط خودش دارد و نهایتاً برای کمک به خودش مجبو ر است به چیز دیگری متکی باشد به نظر ما خیلی از معتادین خود به تنهایی بدون اضافه کردن فشارهای روانی و اجتماعی به اندازه کافی زندگی سخت(hard ship ) و طاقت فرسا دارند.احتمالاً ایجاد فشاری که از هر طرف برای ترک اعتیاد به معتاد اعمال میشود به شرطی کردن رفتار معتاد کمک می کند اما این فشارها مطمئناً نخواهند توانست عطش بی پایان معتاد را به عزت نفس و بلوغ عاطفی منتفی کند. فشارها و تهدیدات با توجه به تجربه ما در فرد معتاد بیشتر حالتی دفاعی ایجاد می کند خیلی از معتادان خود را برای زندگی در دنیای پر اضطراب و خشن آماده کرده اند. آنچه آنها در برابرش مقاومت ندارند وقادر به دفاع از خود نیستند.ملایمت و محبت است. فرد معتاد در پویش سلسله مراتب نیازهای روانی خود و رسیدن به مراحل معنوی و متعالی به علت نیازهای شدید اولیه و دغدغه های ناشی از عدم امنیت و تماس و تعامل با زندگی درونی و معنوی را که عامل دینامیکی برای حرکت وجودی و جهانی و خود انگیختگی است از دست داده و زندگی او فاقد معنا و هدف متعالی و روحانی میباشد.بر این اساس می توانیم بگوییم که معتاد به طور هوشیار یا نا هوشیار از فقدان معنا در زندگی رنج میبرد. بنابراین آنچه در این پروسه درمانی و بازپروری به ویژه رابطه درمانی بین درمانگر و بیمار مطرح است و اهمیت دارد.هم نوایی معنوی و ساختار غیر سلسله مراتبی و مرجعی و نقش هم دلانه درمانگر و اجتماع درمانی با بیمار است که می تواند امنیت روانی و فرصت مناسبی را برای آشکار سازی و برون ریزی بدون فرا فکنی فراهم نماید.به اعتقاد ما ترس و عدم امنیت فرد معتاد با نسبت به روابط اجتماعی و قرار دادهای آن بدبین و بی اعتماد میکند و کارکرد های شخصیتی و واکنش های عاطفی او را در جهت حفظ تعادل روانی و احساس رضایت مندی از خود به علت عدم مهارت در رفتارهای انعطافی و انطباقی متاثر بوده از برچسب های اجتماعی «کجرو»و «معتاد»و تضییع حقوق اجتماعی و حذف کرامت انسانی او را کژ کار میکند.چنانچه برخی از هنجارهای جامعه را عمل میکند بدون اینکه هدف های زیربنایی این هنجارها برای او مفهوم و معنای حقیقی داشته باشد. الگوی تعاملی و ارتباطی شبکه همسان در برنامه های بهبودی طبق تعریفی که پیشگامان رهایی از فرآیند بهبودی و رشد در بازپروری اجتماعی دارد ایجاد شبکه ای است ساختار یافته هوشیار و قانون مدار به مثابه یک خانواده پویا و سالم که تعاملات در آن بر اساس عقلانیت-معنویت و عدالت و بهره گیری از مهارت های ارتباطی سالم فردی و اجتماعی است که از طریق الگوبرداری و همانند سازی از مدلهای سالم(معتادان بهبود یافته)انجام می پذیرد. مکانیسم و ساز و کارهای پویش تغییر و رشد(personal growth) در شبکه اجتماع بهبودی فرآیندی است معنویت محور با ارکان «همنوایی-همسانی و همتایی»که ما آنرا«کنش نفوذی»نام میبریم و کاربرد این مبانی تسهیل کننده روابط پایدار و پویا بین درمانگر و بیمار می باشد.بنابر خصوصیات بیماری اعتیاد که خود بزرگ بینی،کمبود اعتماد به نفس،احساس جدایی و تفاوت،جامعه ستیزی،مشکل با مرجع قدرت،مسئولیت ناپذیری و مکانیسم دفاعی«انکار»می باشد.استفاده از شبکه همتایان در تیم درمانگر به عنوان«کنش نفوذی»تعدیل کننده این خصوصیات بیماری اعتیاد در پروسه بازیابی و بهبودی است. موضوع دیگر مربوط به الگوی رفتاری درمانگر و ساختار اجتماع معتاد می باشد. نقش همتایان در ساختار و برنامه های درمانی،تاثیر بسزایی در شکستن دیوار دفاعی معتاد دارد.مکانیسم دفاعی در فردمعتاد بر اساس ترس و بی اعتمادی((untrusting به دیگران و پنهان نگه داشتن علائم بیماری در او شکل گرفته است.معتادان به علت مرجع قدرت ستیزی،واکنش آنها نسبت به افرادی که دارای عناوین و برچسب های قدرتی و سلسله مراتبی هستند،منفی است. طبیعتاً کارکردهای طبیعی و تجربی همتایان قابلیت ارتباط عمیق و تاثیر گذار را به اجتماع درمانی و تیم درمانگر می دهد.در جامعه شناسی اعتقاد بر این است که در کنار هر نقش اجتماعی یک منزلت اجتماعی وجود دارد و این دو از هم جداشدنی نیست.منزلت اجتماعی ارزشی است که یک گروه برای یک نقش اجتماعی قائل است.نقش دو نوع است:طبیعی و کارکردی.نقش طبیعی مثل پدر و مادر در خانواده و نقش کارکردی مثل یک مددکار اجتماعی در مراکز اصلاح تربیت نوجوانان و یا نقش یک پرستار کودک در پرورشگاه.عموماً نقش درمانی یک درمانگر در ارتباط با بیماری خود نقش کارکردی محسوب می شود.حال بر اساس توانمندی های ارتباطی و برقراری روابط صمیمی،درمانگر بطور رسمی مورد احترام بیمار قرار می گیرد.چنانچه این روابط گسترش پیدا نماید و الگوهای رفتاری درمانگر و ساختار درمانی با مبانی«همنوایی-همسانی و همتایی»توام گردد،فرآیند نقش کارکردی درمانگر تبدیل به نقش طبیعی گردیده و گذشته از منزلت اجتماعی،مقبولیت و اعتبار لازم را هم برای جلب اعتماد بیمار به دست خواهد آورد. در پروسه درمانی و بازپروری،عمدتاً یک درمانگر لازم است نقش طبیعی داشته باشد،تا قابلیت کنش نفوذی را در ارتباط درمانی با بیمار داشته باشد و این از ضروریات کار تربیتی و باز پروری معتادان است.این بحث در مورد والدین نیز مصداق دارد،بچه ها از ابتدا با نقش های طبیعی والدین خود رشد می کنند و آنچه فرد مبتلا به بیماری اعتیاد با وجود احساس ترس و عدم بلوغ عاطفی بدان نیاز دارد،نقش طبیعی درمانگر است نه نقش های کارکردی آن،یعنی نقش هایی که بر اساس وظیفه شغلی،مسئولیتی و یا روابط حقوقی و یا قانونی به او سپرده شده است. همچنان که کودک پدر و مادر خود را خوب یا بد والدین خود می داند و نیاز طبیعی به آنها دارد نه جایگزینی های کارکردی و به اعتقاد ما بدترین مادرها در تامین امنیت روانی از بهترین پرورشگاه ها بهتر است،زیرا تنها نقش طبیعی مادر است که احساس امنیت،اعتماد و احساس تعلق را در ابعاد روانی و اجتماعی برای کودک فراهم می کند و موجب رشد عاطفی کودک می شود. وقتی ساختار شبکه اجتماع درمانی به مانند خانواده ای بی ثبات و ناپدار شکل گرفته باشد.طبیعتاً اعضای این خانواده از احساس امنیت و اعتماد برخوردار نخواهد بود و تعادل روانی، اجتماعی این شبکه نامتعادل می گردد.در چنین شرایط فرد معتاد بر اساس نظام اعتقادی و فکری خود محورانه و استفاده غیر بهداشتی از مکانیسم های دفاعی و واکنش های عاطفی نامتناسب،امکان تغییر و بهبودی را از خود سلب خواهد کرد و حتی تعارضات درونی و بین فردی را در گروه بوجود خواهد آورد. نتیجه گیری بحث: آنچه از ترکیب موارد مختلف این بحث نتیجه می شود اینکه درمانگر باید بتواند در بین بیماران با کارکردهای طبیعی و استفاده از مبانی «همنوایی-همسانی و همتایی»به مکانیسم دفاعی بیمار ضربه زده و صفت خود محوری را در او تعدیل و خنثی کند.برای رسیدن به این مهم که چگونه می توان فضایی امن،سالم و کم تنش را در محیط اجتماع درمانی بوجود آورد لازم است چند باور اجتماعی در بین افراد اجتماع بهبودی تعمیم پیدا کند. 1- بسیاری از بیماران معتاد روش و طریق فکر کردن را بطور صحیح و سالم نمی دانند و نوع تفکر آنها جزمی وانحرافی است(تفکر کل یا هیچ)باید به آنها آموخت(بینش درمانی)که چگونه درباره فلسفه زندگی و هستی در این جهان فکر کنند، یکی از باورهای اجتماعی در فرآیند درمانی و بازپروری نگرش مثبت به خود-دیگران و کائنات است. 2- اکثریت بیماران معتاد در خانواده های خود از رابطه پویا و چند جانبه با اعضای خود بهره مند نبوده و انزواطلب هستند.لازم است درمانگر با استفاده از مکانیسم شبکه همتا و همسان فرهنگ مشارکت جمعی و احساس تعلق به شبکه اجتماعی سالم و هوشیار را بین بیماران خود پویا و فعال کند. 3- درمانگر لازم است با حضور پیوسته و نقش الگویی در فعالیت های گروهی و کار درمانی در پروسه بازپروری و قرار گرفتن هم سطح در بین بیماران حس مسئولیت پذیری را در آنان پویا و مرجع قدرت ستیزی را در آنان تعدیل نماید. 4- صداقت و راز داری:این مفهوم از باورهای مهم اجتماعی معنوی مورد نیاز در روند درمانی و بازپروری می باشد.هر اندازه این مفهوم معنوی توسط درمانگر در شبکه اجتماع درمانی کاربردی و عملی گردد.(معنویت درمانی)استحکام،ثبات و احساس امنیت در بین اعضای گروه در مقابل تنش ها و اضطراب ها مقاومتر خواهد شد. 5- قضاوت و پیش داوری:درمانگر و کل اعضای اجتماع بهبودی باید بیاموزد که در مورد شخصیت دیگران و کیفیت درمانی به ویژه خصوصیات اخلاقی،فرهنگی و باورهای دینی،قضاوت و پیش داوری نکنند. 6- احترام متقابل:احترام به احساسات گروه توسط درمانگر اعتماد جمعی گروه را نسبت به خود و یکدیگر تقویت می نماید.موضوع مهم دیگری که می تواند عاملی جهت پیشگیری از وقوع تعارضات شدید و همچنین بسترسازی مناسب جهت ایجاد امنیت،اعتماد و هماهنگی گروهی گردد،ترکیب انواع روابطی است که می تواند اجتماع درمانی را در جهت سلامت و بهبودی تسهیل کند و همچنین متضمن فضا و مکان سالم و عاری از مواد مخدر و دارو گردد. 7- عمدتاً رابطه بین انسان ها سه نوع است:رابطه عاطفی-منطقی-حاکمانه. الف- رابطه عاطفی:شامل دوستی،محبت،پشتیبانی،حمایت و دوست داشتن. ب- رابطه منطقی:شامل بحث منطقی،هدایت،اجرای قانون،جامعه پذیری و احترام به یکدیگر. ج- رابطه حاکمانه:دستور دادن،امر ونهی،فردیت محوری،شخص سالاری. بسیاری از معتادان محصول خانواده های هستند که عملکرد والدین در امور تربیتی فرزندان بیشتر بر مبنای روابط عاطفی و حاکمانه،آنهم روابطی ناپدار و بی ثبات استوار بوده است.بنا بر این درمانگر لازم است در نقش یک والد هوشیار رابطه منطقی و عاطفی باثبات را در شبکه اجتماع درمانی اعمال نماید.این مقوله و عملکرد می تواند عاملی جهت تحکیم روابط منطقی در خصوص تامین امنیت و اعتماد در گروه گردد.بدیهی است در این فضای آرام و صمیمی انگیزه و تمایل بیمار به تسلیم شدن و اجرای برنامه های درمانی و بازپروری بیشتر خواهد بود. |
| < بعد | قبل > |
|---|